درود دوستان.
«فرزانِش» وبلاگی است دربارهی فلسفه.
واژهی «فَرزان» در فرهنگنامههای پارسی نو به دو معنا آمده است: یکی «حکمت»، «علم»، «دانش» (در لغت فُرس و برهان قاطع)، و دیگری «حکیم»، «فیلسوف»، «فرزانه» (دهخدا). برای ما در پارسی امروز، واژگان «فرزانگی» و «فرزانه»، که بهترتیب دو معنای بالا را میدهند، آشناترند. تبار ِ این واژگان به پارسی میانه بازمیگردد: frazānak (فْرَزانَک) بنا به فرهنگ فرهوشی به چَم ِ «فرزانه»، «دانا»، «خردمند»، «عاقل» و نیز «هوشیار» و حتا «شریف» به کار میرفته است. به همین ترتیب، frazānakīh (فْرَزانَکیهْ) «فرزانگی»، «خردمندی»، «دانایی» و «هوشیاری» معنا میدهد.
اگر واژهی frazānak را بیشتر بکاویم، گذشـته از پیشـوند -fra («پیش-»، «فرا-») و پسوندِ نامساز ِ ak- (که همان «-ه» پارسی نو است)، به ستاکِ فعلی ِ -zān برمیخوریم. این ستاک، که با «دان-» (بن مضارع ِ فعل ِ «دانستن») همتبار است، به ریشهی هندواروپایی -ĝneh3* به معنای «دانستن» و «شناختن» بازمیگردد. واژهی یونانی کهن ِ γνῶσις (گنوسیس) به چم «شناخت»، و نیز فعلهای انگلیسی to know و آلمانی kennen («دانستن»، «شناختن») نیز از همین ریشهاند.
به این ترتیب، شاید بتوان «فَرزان» و ساختِ نو آن «فَرزانِش» را از دیدگاهی واژهشناسانه «فراتر دانستن» و شاید حتا «فرادانش» معنا کرد: هر آنچه از دانش ِ صِرف فراتر میرود، و با این که هنوز گونهای دانایی است، به گسترهای فرای دانش عادی و معمولی ِ آدمی از چیزها تعلق دارد. از سویی دیگر، با توجه به معنای کهنتر ِ پیشوند -fra، شاید بتوان معنای «پیشادانش» را برای آن در نگر گرفت. این گونه، «فَرزان» و «فَرزانِش» بیانگر ِ ساحتی از دانایی آدمی خواهند بود که بنیاد و پیششرطِ هر گونه آگاهی و دانش ِ پسین ما از جهان پیرامون است. آیا پارسیزبانانی که نخستین بار این واژه را به کار بردند، مفهومی همسو و همانندِ آنچه در جهان باختر «فلسفه» نامیده میشد در اندیشه داشتند؟